Friday, August 13, 2021

28

[روش اعتراضی من هیچ وقت رای نیاورده . یادم هست که خانم معصومی دبیر شیمی1 غافلگیرانه گفت آزمون نیم ترم را بجای هفته بعد، فردا میگیرد و همه غر زدیم که نمیرسیم ولی او تصمیمش قطعی بود. زنگ تفریح عده ای گفتند برویم با ناظم صحبت کنیم و عده ای نظرشان بود که با خانوم توافق کنیم آزمون را بدهیم ولی نه از 10 نمره بلکه از 5 و یک 5 نمره دیگر را بعدن بدهیم. من نظرم بود که وقتی برگه ها را پخش کردند بی جواب بگذاریمشان توی کیفمان و به ایشان تحویل ندهیم. مهلت آزمون را همانطور آرام بنشینیم به خانوم نگاه کنیم. بنظرم بلخره بعد ربع ساعتی توی مردمک سی تا دختر پانزده شانزده ساله دقت کردن، احتمالا ناروایی تصمیمشان پیدا میشد و خودشان کلاس را ترک میکردند و بعدن هم بی اشاره به آن ساعتی که گذشت، ادامه میدادند. این بار احتمالا با انصاف تر. از نظر من سه نفر مطلع شدند و هر سه نفر بنظرشان جالب بود ولی خب رفتند توی تیم پنج نمره ای ها. من هم بعدش بهشان ملحق شدم.]

امروز فکر کردم باید جایی باشد لای اضطراب و خشم و غم جمعی مان بخندیم .  شبیه آن دختر افغان بین تمیز کردن اشکهای بی وقفه اش بعد از گفتن "ما برای کسی اهمیت نداریم و توی تاریخ هم میمیریم. خیلی خنده داره."  ثانیه ای هم خندید. من را هم بطرز دردآوری خنداند. خنده  یک پدیده پیچیده حرکتیست و قابل تحلیل در سه لایه عصب شناختی، زبان شناختی و جامعه شناختی.  اگر یادم باشد اولین بار داروین متوجه شد خنده مسری هم هست. آن کیفیت خنده دختر افغان در چشم من سهم گین ترین اعتراض هاست. برویم تمرین کنیم چطور میان بغض های بی امانمان؛ دم و دستگاه زورمند جهان تان و آن تاریخی که دارید ثبت میکنید و آن سیاست های جانی جاری تان را به سخره بگیریم. دلم میخواهد آن آرشیوی از اعتراضات که قرار است پاک شود و جایی درز نکند پر از صدای بلند قهقهه باشد . از تمام خانه ها از تمام کوچه ها و شهرها. چه کابوسی ترسناک تر از این؟

No comments:

Post a Comment

34

امروز هفده مهرماه ۱۴۰۳ فردا تولدمه و درد دندان امانم را بریده. از درد کمتر میتوانم چیزی بخورم مگر مسکن و از نخوردن معده‌درد شده‌ام که کل دیش...