پشت میز کارم نشسته ام اتاق
ساکت است اتاق کناری ساکت است اتاق رییس ساکت است دفتر و محوطه بیرونی اش ساکت
است. صدای یکنواخت اسپیلت هست صدای یکنواخت کلیک ماوس و ضربه های ریتم دار کلیدهای
کیبرد. اینها سکوت را تشدید میکنند. اگر من حرف نزنم کسی حرف نمیزند. حرف زدنم
برای این است که همه چیز را عادی کنم. میخوام بخش های غیرعادی را گم کنم لای
ارتباط های گاه به گاه و پوشالی. این ها از طرف من شروع میشوند. اگر من شروع نکنم
هیچ کس شروع نمیکند. آن وقت دلهره میگیرم. مثل وقتی تنها مافیای باقیمانده هستم و
جمع یکهو
ساکت میشود.توی سکوت لو میروم برای همین همه سکوت های جهان را من میشکنم
یک کاراکتر فرعی از یک داستانی که هیچوقت ننوشته امش را خوب میشناسم. نمیدانم ربطش با من چیست
جز آنکه برایم شیر تاریخ روزنگه میدارد و اینکار را دقیق انجام میدهد. در زندگی ام داستانی ننوشته ام بجز همان که فرستادم برای گرگعلی . آنهم قصدم داستان نوشتن نبود.
آنموقع میخواستم سر صحبت را باهاش باز نگه دارم. الان هم بنظرم این آقا خیلی بداقبال است میتوانست بخورد به تور یک نویسنده قابل و نه من که حواسی ندارم و یادم میرود پلیور تنش خاکستری گرم بود یا قهوه ای وقتی داشت میمالید به در صورتی بطری. من ایشان را مطالعه کرده ام هر روز ولی نه با دقتی که او جنس های مغازه اش را مطالعه میکند، یا مرا و بقیه همسایه ها را. اینکه او سر راه من است عادلانه نیست ولی چه چیز عادلانه است.
درباره یونان و افسانه هایش و اثری که روی مردمش گذاشته و هنری که محصول آن اثر است خوانده ام. هنری رئال با جزییات فراوان به دور از رمانتیسم و سمبولیسم و اغراق ولی ریشه اش جعلیست. تخیل و افسانه است. اینکه خیال کنی الهه ای نگاهت میکند
و مراقبت است یک چیز است اینکه توی تندیسی که ازش میسازی بخشی از بالهایش را روی سنگ، کامل درنیاوری چون تازه جوانه زده اند و بالهای الهه ها تا سی وهفت سالگی رشد میکنند و الهه اینجا تازه سی و یک سال دارد؛ یک چیز دیگر است. میخواهم از یونانیها یاد بگیرم. وقتی درباره ی آنمرد حرف میزنم. یا حتا درباره خود الهه ها
دیشب خواب دیدم روی فرش اتاق جدیدی در خانه جدیدی که توالت نداشت شاشیده ام. ادرار شاید ده دقیقه ای متصلا و با فشار خارج میشد وقتی بند آمد سبک بودم. سی سالم بود سرزنش شدم ومثل احمق ها باهام رفتار شد ولی مهم نبود. از صبح سرخوشی بعد آن شاش طولانی با من است. همان سرخوشی مجابم کرد برگردم
No comments:
Post a Comment