Saturday, February 20, 2021

12

 

تو بی که  بدونی یک فریب بزرگ و خوشمزه بودی و من در یک وعده بلعیدمت. بشقاب چرب و سنگین . وعده ای که سالها نه هضم شده نه استفراغ. حالا میتونم تجزیه شدنت رو توی معده ام ببینم. یک توده هندسیِ عظیمِ منسجم و حیرت آور و نفوذناپذیراما فروتن و ایستا، داره شکسته میشه اونهم درست وقتی که در عکس پروفایلت عینک دودی میزنی با خنده ای که دندونات معلوم میشه با مدلی از نشستن که دیگه توش هیچ سِری وجود نداره. دوربین پایین تر از خودت تنظیم شده و( برخلاف همیشه) در فضا کوچکترین اثری از ناچاری نیست. معده ام ازین فرصت استفاده میکنه و روت اسید میریزه. من به شتابِ دفرمگی ات خیره ام و بیش از هر وقت دیگری شگفت زده. توی تکه های منتشر ازت لحظه های بی شکوه پوشیدن کفشت یا کارت کشیدن توی دستگاه پوز یک مغازه یا جویدن غذا یا درآوردن جورابت یا سرفه کردنت بیشتر به چشم میاد. شبیه رها کردن سدیم هیپوکلریت روی نقاشی شده ای و دارم در بطنم فرایندیو میبینم که قابل ضبط یا کپچر نیست و الا این وضع تحت خوردگی اسید، این بافت های ایجاد شده آن وضعیت مذاب و دائما در حال فروپاشی میتونست نمایشگاهی باشه در دسته مدیا آرت.



No comments:

Post a Comment

34

امروز هفده مهرماه ۱۴۰۳ فردا تولدمه و درد دندان امانم را بریده. از درد کمتر میتوانم چیزی بخورم مگر مسکن و از نخوردن معده‌درد شده‌ام که کل دیش...