آدورنو (احتمالا) در آخر نامه ای به
هورکهایمر مینویسد: اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست، مراد خویش دگرباره من
نخواهم خواست. نامه فاش میشود و هایدگر روش اسکی میرود که ببینید آدورنو کسخل شده.
در بیان هایدگر نوعی منکوب کردن اصالت مراد دیده میشود که اساسن زبان قدرت است.
چند روز بعد اکسلر مفلوک ( در داستان "حقارت" فیلیپ راث) در قصه ای دیگر نقشه قتل هایدگر را با ویکتوریا
همسرش در میان میگذارد و او هم به اکسلر میگوید حالا میتوانی اجرایی اش کنی یا مثل
بقیه نقشه های توی سرت مطمئنی که شکست خواهد خورد؟ اکسلر تلفن میکند به هورکهایمر
برای کمک خواستن. او خواب است ولی بیدار میشود و میگوید وقتی کشتن آدمی دیگر تا این
حد دشوار است، آدمی که برای کشتنش دلایل درست و قانع کننده داری، تصور کن که کشتن
خودت چقدر سخت خواهد بود. اکسلر میگه فاک آف بابا بعد به قهرمان بدون نام "یکی مثل همه"
زنگ میزند و راث قبل از اینکه قهرمان جواب بدهد، اکسلر را مثل تاپاله می اندازد توی
چاه و سیفون میکشد و بابت رفتار نامناسب او از هورکهایمر عذرخواهی میکند. هایدگر
قضیه را میفهمد و ازینکه اکسلر با نقشه ی تمیز قتل او، نابود شده خشمگین میشود و
در بیانیه ای مینویسد : هر آنچه بر ما میگذرد توجیه عقلانی ندارد. خلاف آنچه بنظر
میرسد امر واقعی و اصیل احاطه ناپذیر است. کاری که راث کرد از نامه آدورنو هم بدتر
بود چون دغلبازی داشت. کسی که خوب مینویسد، خوب مست میکند، خوب هم میکشد. او قاتلِ
قاتل(بالقوه) من است ولی ابدا دوست من نیست. راث در جواب نوشت کفاره ی شراب خوریهای
بی حساب، هشیار در میانه مستان نشستن است. هایدگر بیخیال جواب دادن شد برگشت سر
مساله آدورنو. بنظرش یه چیزی در وجود اون بود که خیلی قدرتمنده برای همین نمیشد
نادیده اش گرفت و نمیشد باهاش بطرز افسارگسیخته ای بیرحم بود. هایدگر از جفتشون
معذرت خواهی کرد آخرش. آدورنو هم از هورکهایمر معذرت خواست. هورکهایمر ازینکه
ناخواسته وارد بازی تحقیزآمیزی شده ناراحت بود. ولی به آدورنو جواب داد : بخشیدنی
وجود نداره. من تو به وجود اومدن این موقعیت ها نقش داشتم. اصلا خیلی وقتا من پیش
آوردمشون. در جواب هایدگر هم نوشت بیمعرفتی تو کاتالیزور بود. راث از بیرون و یواشکی
داشت پشت همه نامه ها و عذرخواهی ها انباشت خشم رو نگاه میکرد و جسارت حرف زدن
نداشت.
Wednesday, February 24, 2021
14
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
34
امروز هفده مهرماه ۱۴۰۳ فردا تولدمه و درد دندان امانم را بریده. از درد کمتر میتوانم چیزی بخورم مگر مسکن و از نخوردن معدهدرد شدهام که کل دیش...
-
[روش اعتراضی من هیچ وقت رای نیاورده . یادم هست که خانم معصومی دبیر شیمی1 غافلگیرانه گفت آزمون نیم ترم را بجای هفته بعد، فردا میگیرد و همه غر...
-
امروز هفده مهرماه ۱۴۰۳ فردا تولدمه و درد دندان امانم را بریده. از درد کمتر میتوانم چیزی بخورم مگر مسکن و از نخوردن معدهدرد شدهام که کل دیش...
-
شش ساعتی راندم تا شمال ولی دریا نرفتیم. پس احتمالا شمال نرفتیم. یادم است یکبار در خانه لولیتا نشسته بودیم ولی دریا داشت و پاهای همه تا زانو ...
No comments:
Post a Comment