Monday, February 15, 2021

8

همه نوتیفیکیشن هایم باز است. همه چیز هم پریویو دارد ولی خودم را میزنم به آن راه. یعنی لپ کلامی که از پریویو میگیرم کافیست. پاسخش میماند سر فرصت بهتری. ولی سین کردن و جواب ندادن در مرامم نیست. یکبار اشتباهن نیمه شب از خواب بیدار شدم و گوشی را برداشتم که ساعت را چک کنم دستم خورد به پریویوی مسیجی و باز شد. خیلی سخت بود ذهنم را منسجم کنم و همانموقع پاسخ مناسبی بدهم ولی به زحمت دادم. صبح متوجه شدم پاسخ، مناسب نبود. و شری به پا شد. معذرت خواهی چیزی را درست نمیکرد باید از هر گروه یا شبکه ای که با ایشان در ارتباط بودم لفت میدادم. که دادم. منظورم این است که شرافتم را فدای پاسخ مناسب دادن نمیکنم؛ همینکه نمیگذارم طرف مقابل بهر نحوی در انتظارم بماند سرم بلند است. از همین روی که شما در دسته شرافت میگذاریدش یا بلاهت، بسیار احساس تنهایی میکنم.  چون اغلب نوتیف های روز پیشنهاد سفری به مالدیو یا تبریک برنده شدن کد تخفیفی چهارهزار تومانی در صورت خرید چمدان چهار میلیونی است یا دعوت به لیزر موهای بدن و یا لینک ثبت نام در اپلیکیشن رژیم است یا هم ایمیل های دعوت به کنفرانس هایی که نمیشود رفت یا دولینگو که هی یادت می آورد چند روز دیگر همان دو کلمه فرانسه که یادت دادم از یادت میرود بدبخت. عمده ی این ها را باز نمیکنم ولی اگر باز کرده باشم جواب هم داده ام. مثلا در جواب چمدان گفتم که لطفا عکسش را برایم بفرستید و بگویید بدنه اش صلب است یا برزنت و وزنش را هم بگویید لطفا. درباره سفر به مالدیو هم خاطرم هست که هواپیمایی اش را پرسیده بودم. دولینگو را هم هر سه چهار تا ایمیل باز میکنم و بعد از بونژوق و آنشانته یک اَ دوما میگویم و می آیم بیرون. مساله اصلی این است که با علم بر اینکه قرار نیست پاسخی دریافت کنم منتظر میمانم. و این انتظار برای ریه هایم مضر است و موقع سیگارهایی که در انتظارات بیجایم میکشم وضعیت کلی زندگی ام در نظرم نانجیب می آید. و همان وسط های نخ تصمیمات شدیدی میگیرم مثل اینکه دیگر پاسخ هیچ کس را ندهم یا اصلا دست راستم را قطع کنم که اگر خواستم هم نتوانم و اواخر نخ مطمئنم که دیگر حتا سیگار هم نمیکشم یعنی تهش را دارم با دست چپ خاموش میکنم چون احتمالا برای بخش تنظیم فرمان مغزم بدیهی است که از وسط نخ به بعد دست راست ندارم و پای تصمیماتم سفت و با غرور واستاده ام. چند ساعت بعد یا حداکثر دو روز بعد ورق برمیگردد و با هزار و یک توجیه خودم را قانع میکنم دست راست دارم یا باید جواب رییسم را بدهم و بگویم آخرین ورژن فایل را کجا گذاشته ام. اما درباره ترک سیگار بقول زنو قلب پیر و فرسوده ام بهتر میتواند سست رای بودنم را تحمل کند و بعد مرتبا از تصمیم های غلاظ و شداد به سیگار و دوباره از سیگار به تصمیم های غلاظ و شداد پناه میبرم. در عوض خوبی اش این است که حالا میدانم بیماری واقعی من هم اعتیاد به سیگار نیست بلکه تصمیم به ترک آن است. روزانه چندین تصمیم اساسی برای چشم انداز روشن زندگی ام میگیرم. برای امروز را اینجا مینویسم. بقیه روزها را روی کاغذ یا دستمال کاغذی یا نوت گوشی یا هر چی گیرم بیاید مینویسم گاهی هم هیچ نمینویسم ولی حواسم بهشان هست: 
*شستن قلم مو ها با آب تمیز بجای مالیدنشان به همان ظرف آب-اکریلیکی چرک و روی پارچه خشک کردن
*تمیز کردن گاز بعد از هر نوع سرخ کردنی
*پاک کردن آرشیو عکس هایش از لپ تاپ و زدودن خرچنگ ها از کلمات رد و بدل شده
*استفاده بیشتر از پرانتز
*تمرین بسیار شوخی 
  با هر بار شکست خوردن از تصمیمی که گرفته ام احساس تنهایی ام شدت پیدا میکند. و وقتی به خودم می آیم دیگرتاریک شده و توقعم از چشم انداز پایین تر آمده است.

No comments:

Post a Comment

34

امروز هفده مهرماه ۱۴۰۳ فردا تولدمه و درد دندان امانم را بریده. از درد کمتر میتوانم چیزی بخورم مگر مسکن و از نخوردن معده‌درد شده‌ام که کل دیش...