آقای رادفر این هفته هیچ جلسه ای نداریم. این را هفته ی پیش باهم ست کردیم همان جمعه ای که من هیجان داشتم از آمدن باران و گفتم حالم خوش است و هوا هم بی تاثیر نیست و آن یک ساعت طوری گذشت که پیش بینی کردیم اضطراری برای برگزار کردن جلسه بعد که میشود روز قبل از تحویل سال، وجود ندارد. این پیش بینی حرفه ای نبود. چون همان شب با سرعتی میان سیاره ای تغییر حال دادم. و از دهانه ام یک ذره یک ذره مواد مذاب میریخت بیرون. چند تا جر و بحث اساسی با بقیه و سکوت تکرار شونده آخرشان و باز سردرگمی و ناتوانی و عدم قطعیت درباره چیزهای ساده. همان جریان ناخوداگاه هدایت کننده که مرا میکشاند این طرف آنطرف این دفعه برم داشت گذاشت وسط معرکه. تو دلش هم بهم میخندید. یعنی بنظرش آن ناجی خارجی که هر هفته وضعیت را تنظیم شده تحویل هفته بعد میدهد قرار است غایب باشد و باید استفاده کرد و رید به همه تنظیمات. با همان شیبِ اشتباه، هفته جلو میرفت. تا اینکه دیروز آتشفشان، شهرم را برد زیر خودش. آقای رادفر دوباره ناتوانی ام آتشم زد. مثل همان موقعهایی که باید خطر را بفهمم و ازش دربرم ولی برعکس رام و پذیرا مینشینم تا همه جا را بگیرد. بله همان داستان تکراری. به خودم که آمدم یک بطری خالی شراب بود و دو لیوان و کوفتگی های تن و ژولیدگی تخت و شعف توی رگ و آن میل تجربه های بدون مهار و غلاف که به مقصدش رسید. آخر شب صداهای انفجار مهیب ترین چهارشنبه سالهای اخیر دیگر نمیترساندم چون بزرگتر بودم و خوف انگیزتر. ولی دوباره فردایش با یک نشانه کوچک و احمقانه زانوهام شل شد و گلوم خشک شد و بعد هیچ نبود و در سیطره ام همه چیز سیاه بود. و من بخشی از آن فضا نبودم. طبق معمول خود آن فضا بودم که افتاده بودم روی اجسام. اینها را گفتم که بگویم متاسفانه هنوز توقعم از شما بیشتر از خودم است.
Wednesday, March 17, 2021
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
34
امروز هفده مهرماه ۱۴۰۳ فردا تولدمه و درد دندان امانم را بریده. از درد کمتر میتوانم چیزی بخورم مگر مسکن و از نخوردن معدهدرد شدهام که کل دیش...
-
[روش اعتراضی من هیچ وقت رای نیاورده . یادم هست که خانم معصومی دبیر شیمی1 غافلگیرانه گفت آزمون نیم ترم را بجای هفته بعد، فردا میگیرد و همه غر...
-
امروز هفده مهرماه ۱۴۰۳ فردا تولدمه و درد دندان امانم را بریده. از درد کمتر میتوانم چیزی بخورم مگر مسکن و از نخوردن معدهدرد شدهام که کل دیش...
-
شش ساعتی راندم تا شمال ولی دریا نرفتیم. پس احتمالا شمال نرفتیم. یادم است یکبار در خانه لولیتا نشسته بودیم ولی دریا داشت و پاهای همه تا زانو ...
No comments:
Post a Comment